حکایت هایی از زندگی حضرت زهرا (س) < 4حکایت>

حکایت اول

علی (ع) :کنا مع النبی (ص) فی حفر الخندق، اذ جاءته فاطمة (س) بکسرة من خبز فرفعتها

الیه، فقال: ما هذه یا فاطمة؟قالت: من قرص اختبزته؛ جئتک منه بهذه الکسرة.فقال: یا بنیة!

اما انها لاول طعام دخل فم ابیک منذ ثلاث

ما به همراه پیامبر (ص) در جریان حفر خندق بودیم که فاطمه (س) باتکه نانی پیش پیامبر

(ص) آمد و آن را به خدمت او برد. پیامبر (ص) فرمود: این چیست، فاطمه؟

عرض کرد: از گرده نانی است که برای دو فرزندم پختم؛ این تکه آن را برای شما آوردم.

پیامبر (ص) فرمود: دختر عزیزم! هان، این اولین غذایی است که بعد ازسه روز وارد دهان

پدرت می شود.

این جریان در حالی که شدت علاقه حضرت فاطمه (س) را به پیامبر (ص) می رساند، گویای

اوج فداکاری و تحمل دشواریها در صدر اسلام، توسطمسلمانان بویژه پیامبر اکرم (ص) برای

دستیابی به اهداف الهی و حفظ حکومت اسلامی است. آنان در شرایط دشوار جنگ خندق، با

شکمهای گرسنه، قسمتهای قابل نفوذ مدینه را حفر می کنند تا مرکز رسالت و امامت از

تعرض دشمن محفوظ بماند. در خانه فاطمه (ع) نیز توشه آن قدر کم است که تنها امکان پختن

یک نان برای چندنفر فراهم شده است و آن بزرگوار، توانسته بخشی از آن را تقدیم پیامبر

(ص) کند، در حالی که آن حضرت (ص) درسه روز گذشته غذایی نخورده است.

همین علاقه است که زهرا (ع) را حتی قبل از رحلت پیامبر (ص) در غم فراق آینده به گریه

 می اندازد.

منبع :ذخائر العقبی، ص 47.

حکایت دوم

اشک در انتظار فراق

عبدالله بن عباس:

لما حضرت رسول الله (ص) الوفاة حتی بلت دموعه لحیته، فقیل له: یا رسول الله! ما یبکیک؟

فقال: ابکی لذریتی و ما تصنع بهم شرار امتی من بعدی، کانی بفاطمة بنتی و قد ظلمت بعدی

و هی تنادی یا ابتاه! فلا یعینهااحد من امتی.

فسمعت ذلک فاطمة (ع) فبکت.

فقال رسول الله (ص) : لا تبکین یا بنیة!

فقالت: لست ابکی لما یصنع بی من بعدک، و لکنی ابکی

لفراقک یا رسول الله!

فقال لها: ابشری یا بنت محمد بسرعة اللحاق بی، فانک اول من یلحق بی من اهل بیتی؛

زمانی که رحلت رسول خدا (ص) نزدیک شد، آن حضرت (ص) آن قدرگریه کرد که اشکهایش

محاسن او را تر کرد. به آن حضرت (ص) عرض شد: ای رسول خدا! چه چیز مایه گریه

شماست؟

فرمود: برای فرزندانم و آنچه که اشرار امتم، بعد از من، بر آنها روامی دارند گریه می کنم. گویا

دخترم فاطمه را می بینم که بعد از من براو ستم می شود و او صدا می زند: «پدرجان» ! ولی

هیچ کس از امتم اورا کمک نمی کند.

فاطمه (ع) این را شنید، و شروع به گریه کرد.

رسول خدا (ص) فرمود: دخترم! گریه نکن.

عرض کرد: من به خاطر رفتاری که بعد از شما با من می شود گریه نمی کنم، بلکه به علت

غم فراق شما ای رسول خدا گریه می کنم.

حضرت (ص) به او فرمود: مژده باد تو را ای دختر محمد که بزودی به من ملحق خواهی شد،

چرا که تو اولین کسی از اهل بیتم هستی که به من می پیوندی.

منبع:

بحارالانوار، ج 43، ص 156.

 

حکایت سوم

امام باقر (ع) و امام صادق (ع) :ان فاطمة (ع) لما کان من امرهم ما کان، اخذت بتلابیب

عمرفجذبته الیها ثم قالت:اما والله یا ابن الخطاب! لولا انی اکره ان یصیب البلاء من لا ذنب له

لعلمت انی ساقسم علی الله ثم اجده سریع الاجابة

وقتی شد آنچه شد، فاطمه گریبان عمر را گرفت و کشید و فرمود: هان، به خدا سوگند ای

پسر خطاب! اگر من کراهت نمی داشتم که افراد بی گناه دچار بلا شوند می فهمیدی که من

خدای را سوگندمی دادم، آن گاه او را در اجابت دعایم، پرشتاب می یافتم.

آنچه بر اساس این روایت، حضرت فاطمه (س) را از نفرین کردن درباره آنان که به او ستم

کردند باز می دارد این است که با نزول بلا، افرادبی گناه نیز گرفتار آیند. از این رو در روایت

دیگری که شرح آمدن حضرت (س) به مسجد، پس از کشاندن علی (ع) به آنجا را بیان می کند

آمده است که فاطمه (س) در حالی که پیراهن پیامبر (ص) را بر سر گرفته بود وکودکانش را

به همراه داشت، تهدید کرد که اگر علی (ع) را رها نکنند موهای

خویش را پریشان خواهد ساخت.

و در سخن دیگری از امام باقر (ع) آمده است: و الله لو نشرت شعرها ماتوا طرا

به خدا سوگند، اگر موهای خویش را آشکار و پریشان می ساخت همه آنان می مردند.

 منبع:

 کافی، ج 1، ص 460.

مرآة العقول، ج 5، ص 343 و نیز همین مضمون: کافی، ج 8، ص 238.

حکایت چهارم:

پاره وجود مصطفی (ص)

انس بن مالک:

قال رسول الله (ص) : ما خیر للنساء؟ فلم ندر ما نقول؟ فسارعلی (ع) الی فاطمة فاخبرها بذلک. فقالت: فهلا قلت له: خیر لهن ان لا یرین الرجال و لا یرونهن!

فرجع فاخبره بذلک.

فقال له: من علمک هذا؟

قال: فاطمة.

قال: انها بضعة منی؛

رسول خدا (ص) فرمود: چه چیزی برای بانوان بهتر است؟ ما ندانستیم چه بگوییم. علی پیش

فاطمه رفت و او را از این جریان باخبر کرد.

فاطمه گفت: پس چرا به پیامبر نگفتی: برای آنان این بهتر است که نه آنها مردان بیگانه را

ببینند و نه مردان بیگانه آنها را!

علی بازگشت و این پاسخ را به عرض پیامبر (ص) رساند.

رسول خدا (ص) فرمود: چه کسی این پاسخ را به تو یاد داد؟

عرض کرد: فاطمه.

فرمود: او پاره وجود من است.

شنیدن جواب پرسش پیامبر (ص) از زبان مبارک حضرت فاطمه (س) ، به عنوان اینکه یکی از

زنان است تاثیر خاصی در بانوان خواهد داشت وبدیهی است که منظور، دست کشیدن از

وظایف و مسؤولیتهای جتماعی نیست بلکه بیان یک واقعیت است که هر چه حد و مرز بین زن

و مرد درزندگی و جامعه رعایت شود بیشتر به مصلحت بانوان است.

منبع:

 حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج 2، ص 40